اهـورا

 






29 May, 2010

در بيست و سه روايت !
.............................



1-
آهو دست هايش شكست
و درخت ها
سيب هايشان را
بر زمين پرتاب كردند.


2-
از آفتاب، قرمز
و آبي تر‌از آسمان
نقطه هاي باران
قطره
قطره


3-
آن گاه
دهن گشود
و سيب ها
يكي
يكي
بر زمين
جاري شدند.


4-
و....
در ماه دوم
شيخ اجل
سعدي شيرازي
زيريكي از آن بيد ها
باد را مي رقصانيد.


5-
آهسته !
صداي باد را
مبادا
بشنود.


6-
بعد،
در يك روز معمولي
شيخ ِ عطـار – از نيشابور
با آب باران وضو ساخت
و مرغان را
يكي – يكي
بر آسمان پرانيد.


7-
تمام دعواي عالم
بر سر بچه گربه اي است
كه خميازه هاي كش دارش
دنيا را خمار كرده است.


8-
ميان شكوفه هاي بهاري
رسم الخط نامت را پخش كردم
شور افتاد.
عالم به سرور افتاد.


9-
مبادا !
گنجشك به دانه هاي ارزن نگاهي انداخت
و دعايي حواله ي آسمان كرد.


10-
با اين حال
دست هاي همسايه دراز است
و خرما از نخيل
آ
و
ي
ز
ا
ن


11-
بالاي بلند
از دانه هاي مهتاب آويخت
و با لبخند عجيبي گفت:
سيب !


12-
خرداد تمام شد
و كسي به روي مبارك نياورد.


13-
ُگرومپ – ُگرُومب !
مشت بر ابرها كوبانيديم
طوفان شد.


14-
به برداشت هرمونوتيك
محتاج شده ايم.
سياره هاي بيشمار
دست بر آسمان آورده اند
و خورشيد را
طلب مي كنند.


15-
با اين حال
باران كه بيايد
درخت هاي سر به زير
بالا – بلند – الف
باران
اگر – بباراند
با اين حال


16-
حاصل تماميت خواب
يك چيز است
صبح مي آيد
و آسمان
از خنده ريسه مي رود.


17-
صف هاي طولاني ...
هنوز هم
حكيم فردوسي طوسي – و
عطـار
روزها را بين خود تقسيم كردند
و اردي بهشت
به خير و خوبي تمام شد.


18-
يك روز هم
دلفين هاي خليج فارس
دسته جمعي
دل به خشكي زدند.


19-
كتاب هاي خطي را
زير پا نهاديم
و دست هايمان را بر آسمان هايت
مالانديم !


20-
قوقولي قووو
با كمك و مساعدت « نيـما »
بلبل، قمري و با قرقره
از ميان اوزان عروضي بال زدند
و ميان دلبري شعر فارسي
خروس – با آن صداي دو رگه
بلند بلند فرياد زد.


21-
پيكر تراشان عالم
نام تو را
ميان تخته هاي سنگ
قلم زدند
و شاعران بزرگ
ميان اركان شعر – ايضن !


22-
با اين حال
معماران اين سرزمين
نقوش فرش را بر سقف ها كوباندند
و شاعران غزل سرا
ميان افاعيل عروضي – هم


23-
( زنده بودم
مرده شدم
مرده بودم
زنده شدم )

به عنوان مثال:
فردوسي طوسي
- يك تنه -
عجم زنده كرد در آن سال ِ سي...
راستي !
شما درطول ِاين سي سال
چه كرده‌ايد!؟



6/3/89


.........................

پسوند اهورايي:

همين بس است مرا
صحبت ِ صغير و كبير ...


..........................

پسوند بي ربط:

· حرف تكراري ولي به جاي ِابتذال در ادبيات پيش آمد. روزي نوشته شد لجن زار ادبي... دوستان رنجيدن بعد يكي يكي آمدند كه فلاني درست گفتي گاهي چنين و چنان است. آدم هاي كاركرده و كاربلد اين خيل ادبي را گفتيم اگر همت داريد حساب ادبيات و ادبيت ادبي را از گند كاري حضرات جدا كنيد، نشد. بعد بيماري و آتش دامن گيري كه به هر حال گريبان گير بزرگان اين كشور مي شد از سال ها پيش گريبان جوانان با استعداد و مستعد را هم كم كم گرفت و آن شد كه بيني... بله! خانه تكاني كه شود حسابي همه چيز تكان مي خورد و معلوم مي‌شود چه كساني مي مانند و يا خواهند ماند.بي توّهم – بي خود بزرگ بيني و بي مايه كارهاي ديگر ... مايه ي هنر خود ِ هنر است و بس !
· نكته اين كه فروش آثار آن هم در اين بازار افتضاح نشر كه بالاخره 500-600 نفري پيدا مي شوند كه كتاب هاي كم تيراژ منتشره را بخوانند و بلاخره بازار نشر اين جور كتب و نشريات وابسطه و دوستاني كه از اين راه زندگاني مي گذرانند به دست يك ديگر هم هست، هيچ آمار و مقياس خوبي براي خوب يا بد بودن كتابي نيست. چه بسيار كتاب هايي كه زمان خود بنا به دلايل متعدد سياسي – اقتصادي- بازاري- همكاري ... هم فكري ... جناحي ... جنجالي و يا مد روز و غيرو فروخت و اكنون از يادها رفته و محلي از اعراب ندارند و برعكس كتاب و‌آثاري كه زمان خود مورد بحث و نظر جدي قرار نگرفت، مخاطب عام و خاص نداشتند و بعدها باقي ماندند و جاويدان شدند. البته گروه ديگري هم هستند كه هم زمان خود شناخته شدند و هم ماندند كه خير دنيا و آخرت ديدند ! منظور اين كه كار خوب كردن با خوب فروختن تفاوت هاي اساسي دارد و خوب نيست دوستان آمار فروش را به ملاك خوب يا بد بودن يا فهميدن و نفهميدن كاري قرار دهند .
· نكته ي ديگر آن كه درست كه مي گوييم اديب و هنرمند وشاعر ِام روزديگر آن عالم به اسرار ازل ِ! گذشته نيست و نبايد باشد با اين اوضاع انفجار دانش و علوم و جزيي نگري و بارهاي ديگر سياسي و چريكي و ملايي و غيرو از دوش اش برداشته شده است. اما اين به آن معني نيست كه از هفت دولت آزاد است. آن كه آزاد است آني است كه محصول زمان و زمانه ي خود است + كوله بار تجربيات گذشته ي اجداد و ديگران و البته گاهي + محصوي بي زماني و لامكاني ...
· القصه! شاعري كه حاصل ام روز باشد شعر و نوشته اش شديدن ام روزي و اجتماعي است كه حاصل همه چيز ام روز است. اما وابسته و درگير آن نيست... شعرش در وهله ي اول شعر است شعري كه بعد آينه ي روز و روزگار وشرايط است.
· كاش به معني واقعي مي شد مشكلات اجتماعي و آسيب شناسي اجتماعات ادبي و هنري اين كشور را بررسي و تحليل كرد. به دور از تنفيرو تكفير – به دور از يار كشي و خود بزرگ يا كوچك بيني... به دور از كنش و منش هاي مرامي، سياسي و غيرو... و دوستان به واقع كمر همت مي بستند .



 Majid | 8:21 PM 




27 May, 2010

سوئيت رنگ ها در روز دوم خرداد
و خارج خواندن گروه هم نوازي
..........................................
( اين شعر در تاريخ دوم خرداد هشتاد و سه نوشته شده است
و د ركتاب شعر من به نام « اسم اين كتاب سلطنت اردي بهشت نيست » به
تاريخ ارديبهشت 87 منتشر شده است )




1-
ببخشيد !
حواسم پر كشيد روي شانه هاي همين كبوتر هاي ارديبهشتي
نگاه نكردم.
پايم گرفت به قوطي هاي آبرنگ
همه جا را كثيف كردم !؟
شما كه صبور بوديد ،
پلك بزنيد
ابر هاي شرقي را به بساط نقاشي مي آويزم، آنوقت
چهار زانو را - كه هيچوقت بلد نشدم
يادم دهيد
كنار پتوي قرمز چهار شنبه ها كه نشستيم
، دلتنگي نامه هاي چروك را
براي گنجشك هاي ره گذر مي خوانيم
بعد،
هر هر
به ريششان بخنديم .


2-
باور كنيد دست من نبود.
دست هيچكسي هم در كار نبود
بود ونبود را
براي روز مباد كه تا مي كرديم
از اريبهشت هم گذشته بود - انگار
قطره اي روي خميازه هاي خرداد گذاشتيم
و با خط تحرير فارسي نوشتيم:
آن كه از راه مي رسد.
نم باراني - شايد
كليدي ... - شايد
اما،
اما
...





3-
دل دل چه ميكنيد آخر ؟
شاعران را نمي شناسيدهنوز! ؟
با همين دست وبال گردن
با همين ته مانده ي مدادها
آتشي به پا مي كنيم
. گرما كه از حوصله ي دست ها پر كشيد
بلندمي شويم
پشت همين شيشه هاي طبقه ي پنجم
تاريخ را تكان مي دهيم.
شعر مي گوييم -
به شاعران ام روزي اخم مي كنيم،
بعد،
روز دوم را به روي هيچ كسي
نمي آوريم.


4- بلند تر مي گويم:
هنوز هم شعرهايي هستند، درست
اما ،
سنگيني هواي خرداد مجال نمي دهد
پس زمينه ي اين شهر را
آبي كم رنگ بزنم
پايم گير كند به شيشه ها
كاسه ي آب بر گردد
از آن كثافتكاري ها به را ه اندازيم.
نمي‌بينيد ؟
زير اين همه سكوت
دانه هاي نقل به آسمان ريخته مي شوند
و هنوز هم
داد را از هر طرف كه مي خوانيم
داد مي زند
...
داد


5-
چشك حسود را نگاه نكنيد.
اگر كمي هم براي آن روزها ابري شوم
از چشم هيچ كس
آبي هم نمي خورد.
تمام بادا
از داستان هاي روز مبادا را
به جعبه ها سپرديم.
بي حال شدند،
شيشه هاي رنگ
پا ندشان كرد.
كاغذ هاي سفيد بافت دار كثيف شد .
رنگها ما را هم با خود بردند.
خيال مي كنيد كسي هم مي بيند!؟
نمي بيند!؟
مي بيند...!؟


6-
به جان اعداد
به تقويم كه نگاه مي كنيد
شعرهايم يك جوووري مي شود.
دست خودم نيست
ميان اين همه سكوت ، دلم
مثنوي هفتاد من كاغذ مي خواند



7-
ببخشيد !
حواسم پر كشيد
كنار دتنگي اعداد
دومين خميازه ي خرداد تمام شد
پايم گرفت به قوطي آبرنگ
همه جا كثيف شد.
اما،
كسي كه نمي بيند
كسي...
هيچ كسي
هيچ
هيچ ...


 Majid | 2:44 PM 




20 May, 2010

كمي هم كلاسيسيسم !
.......................


افشانده‌ام از اميد چتري بر سر
تا گيرد دنيا به ره صدق به بر
نوميد نيم، شيطان را يار و نديم
ِبه مي گردد، جهان و كار و دلبر


با آمد و رفت كار ما كار نشد
خورشيد و زمين، جهان وفادار نشد
آيا گويي خداي را بهر ِ چه بود !؟
چل سال اميد بستم وكار نشد


جانا چه تو را خواسته ام، راست بگو
از چيست تو را داشته ام، راست بگو
آيا غم را فزون تر از اين كه شده است
دنيا با من چنين، چنان راست بگو


بي َكس بودم، َكسم تو بودي جانا
با يارو نديم ، غم گسارا جانا
با شعر جهانت به جهان آويزم
گر كام مرا روا نمودي، جانا



بي من ماني مرا چو نشناخته اي
با غم ماني مرا چو بگذاشته اي
با عاشقي و صدق جهان خوش باشد
بي هر سه شوي چو يك از آن با خته اي



از «ب» به خطا رفته ام و بخشاندي
جز مهر به جام عشق ما نفشاندي
ترسم كه به آخر رسدم كار ولي
ما را تو به كار خويشتن ننشاندي



از عشق چو بگذري جهان خاك شود
از مهر و صفا خاك به افلاك شود
دردي است مرا كه بر قلم نتوان گفت
ترسم كه ورق ز خاك ناپاك شود



تنها بودم ، گذشت از تنهايي
يارا و قلم به گاه گه همراهي
گر كار قلم كار نشد ما را چه
عاشق بودم، عشق ندادش راهي



آمد از ره ، آن مه ِ هفت و چهار
در دست محبت و به دل زار و نزار
شعري خواندم شنيد، نشنيد، گذشت
عاشق بودم ز عشق ما گشت چو خار



برخيز و دمي مرهم جان باش مرا
از غم برهان، جان ِ جهان باش مرا
گويند هزار يار و كس آن نشود
يارا برهان، دمي تو آن باش مرا



صادق بودم جهان چنان گشت مرا
عاشق بودم عشق چنان گشت مرا
غافل شدم و گم شدم ازروي و ريا
با گوشه ي چشم، ره نما گشت مرا



با صد اميّد ، چشم در راه شدم
ياران جهان ديدم و همراه شدم
گفتي بنويس، شعر باريد وليك
آن را به تو بخشيدم و گمراه شدم



گمراه شدم آيت ره بخشيدي
در راه شدم به نور در غلطيدي
فرياد زدم به شعر، باران آمد
افسوس، چرا شعر مرا نشنيدي؟



ماراست غمي، كِش نمي آيد راه
شمس قمري است كِش نمي بيند ماه
اي جان ِ جهان زمان چو در مي گذرد
انديشه كني تو را نمي گيرد آه !؟



آبي بودم به ماه ماهي گشتم
گمراه بُودم به راه راهي گشتم
شمعي به ره دوست ، چنين آب شدم
خاكي بودم جام ِ صُراحي گشتم



دل داده ام و كشيده ام تير جفا
آزاده بُودم بخورده ام جام ِ بلا
از دور جهان ،طلب جهاني كردم
افسرده و بي پناه گشتم به خدا



اي شمع چه سوزي تو بر اين خانه؟ بگو
نور از چه دهي به سقف ِ ويرانه ؟ بگو
اكنون كه زمان ِهم دلي هم دردي است
از چيست كه گشته اي تو ديوانه ؟ بگو



دست آوردم، به مهر بگذاشت مرا
غافل بودم، به غم فرو داشت مرا
نزديك تري به من ز گردن آري
شاهد كه چه سان به غم نگهداشت مرا



گويند كه صبر، مرهم است هر دردي
در سايه ي آن گهر شود هر سنگي
بي غم بودم صبور و صابر شده ام
سنگ ِ دل ِ او لعل نگشتي ربّي !؟



ناچيز بُدي تو را به شعر آوردم
در عشق نشاندمت به مهر آوردم
تنفير حروف و سجع و طا و اوزان
در چشم تو گم شد و به مهر آوردم



عاشق مي باش، هرچه خواهي مي كن
با دست نما پيش و به پا پس مي كن
از كرده گذر دمي خدا را مپسند
آغوش گشا به صدق، در بر مي كن



اندوه جهان هيچ شود روز قضا
بدها كه بگفته اي و هم مهر و صفا
چون عمر ِ دو روز را دو روزي باشد
با مهر گذار از ره ِ صدق و وفا



از چار به پنج شنبه را شب بگذشت
بس ثانيه و زمان كه با تب بگذشت
ترسم جمعه آيد و او همچون دوش
فردا گويم كه جمعه با غم بگذشت



گمراه بُدي، راه نشانت دادم
جامي ز وفا دست فشانت دادم
گفتي به صفا و صدق مي باش مرا
غم اوردي ، مهر به جانت دادم



مهرت دادم جام ِ‌بلا بخشيدي
عاشق بودم به شعر مي خنديدي
عاقل شده ام به حق اين خط ِ كلام
از كوي تو رفتم و تو مي رنجيدي



گفتم كه : الف – گفت الف بالايش
گفتم ب و گفت : حمد و بسم الله اش
گفتم كه غمت به جان من خيمه زده
خنديد و نهاد كج كله بالايش



اندوه جهان از كف يار آوردم
صد گل به كف و خنده نثار آوردم
خندان بگذشت پشت سر گفت هزار
شاهد باشا، چه داد ، چه آوردم



يك عمر گنه كردم و آمرزيدي
يك را ديدي هزار را بخشيدي
از بهر طمع چشم به راه تو شدم
نوميد ني ام دل و هزار اميدي


*

( در زمان هاي مختلف نوشته شده است احتياج به ويرايش دارد ديدم كاغذ دارد از بين مي رود نوشتم اين جا كه ثبت شود تا بعد ها – شعرهاي زير را هم سال هاي 69- 1368 نوشتم. به عنوان واجبات كلاسيسيسم حوالت گرديد! تا بعد. )

*

توبه شكن
..........

تا جام ِ ديگر مي زنم، يك گام ِ‌ديگر مي زنم
توبه شكن، آري منم ، فرياد ِ احمر مي زنم
گفتم كه ديگر مستي ات از سر برون كردم، ولي
تا روي تو مي بينمي پيمان به پيكر مي زنم
گفتم: شكستم جام را ، هم ساقي خمار را
باري، زداغت زجه اي تا عرش اكبر مي زنم
گفتم كه آيم سوي تو تا جان بگيرد بوي تو
با دشنه ي بي مهري ات از كوي تو پر مي زنم
اي وا ي اگر بار ِ دگر بندي ز رفتن بگسلم
هم بر دل ِ و هم دين ِ خود پيوند ِ خنجر مي زنم
از باده ي هر ديده ات چندي است تلخي ديده ام
لاجرعه آن چون شوكران پيوسته ساغر مي زنم
از غرفه ي چشمان ِ تو، بينم نگاه ِ پا ك ِ او
آري، من از عشق ِ زمين ، پر سوي دلبر مي زنم
هر پل كه در راه ِ تو شد، بندم به صد بند ِ دگر
باري ميان بر از رهت، تا سوي رهبر مي زنم
در راه ِ عشق تو سرم بر سنگ خورده بارها
بهر نماياندن به « تو » يك بار ِ ديگر مي زنم
با اينهمه نامردمي ، رنديم و عاشق مانده ايم
آري، به نامردان بگو، الحق به حق پر مي زنم
صد بار كوس ِ حق زدم، بينيد و انصافي دهيد
از جمله ي آن ناله ها، اين بار بهتر مي زنم
چندي است راه ِ مرحمت بسته است هر سو با دري
دانم كه الرحمن تويي، بار دگر در مي زنم
با عشق مي گويم : خدا! گر عشق باشد پله اي
از پله هاي عاشقان تا آسمان سر مي زنم.


*

جامه ي نو مي پوشد
.................


باز بهار آمده است، خاك هوا مي نوشد
پيرزن ِ دشت و زمين سبز قبا مي پوشد
چشم چو درياي هوا، باز به ما مي نگرد
آبي آن چون به زمين چشمه شود، مي جوشد
دختر خورشيد ِ جهان باز به ما گشته عيان
هان! كه زنو از َبرِ بيداري ما مي كوشد
اسب ِ سبك بال ِ خيال او به تك آرد به برم
از دل ِ درياي غمم، شهد ِ گران مي نوشد
« كفترِ خوش بال ِ قلم » خسته و آزرده منم
سال جديد است و غمم جامه ي نو مي پوشد .

*

اي نام ِ گرم ِ زندگي
.......................

جامي زمي سر مي كشم روحي زجان بر مي كشم
راهي به ساقي مي زنم، تا مُلكِ تو پر مي كشم
از ساغر چشمان تو ، ساغر زده گشتم، ولي
مست و غزل خوان از غمي بانگي زجان بر مي كشم
ارژنگ ار فرصت دهد روي تو را بينم به آن
«ما و مني » در اين ميان چون ني به حق پر مي كشم
( گر شاهد ِ راهي بيا همراه ما ، تنها نمان
با ديده ي بيدار بين كز اين جهان پر مي كشم
عكس رخ ِ آن يار را در مردمان حك كرده ام
گر اشك ويرانش كند يك بار ِ ديگر مي كشم )
سالوس ِ بي ايمان بگو: با ما ريا از چيستي؟
گر جام ِ غم با ما دهد چون شوكران سر مي كشم
هم باوري هم ياوري هم دين و هم پيغمبري
از بهر ما تقديرچيست؟ بر گوي تا بر مي كشم
ساعي تويي باقي تويي ساغر تويي ساغي تويي
ساغر شكن گشتم ولي، اين بار هم سر مي كشم
گر با من ات همبسته اي، اي نام ِ گرم ِ زندگي
اين آخرين مي از سبو بر گيرو در بر مي كشم.



*
( فريدون مشيري حاشيه ي اين شعر برايم نوشته است : ...ساعي دو معنا دارد يكي كوشش كننده و ديگري سعايت كننده منظور كدام است؟ 4 بار قافيه بر مي كشم – دو بار سر مي كشم و دو بار پر مي كشم در يك غزل مجاز نيست... – شعر را سال 68 نوشته ام و اين جا بدون ويرايش نوشتم براي يادگاري ...باشد كلاسيك پسندان را خوش آيد
– ايدون باشد... ايدون تر باشد )

 Majid | 1:59 PM 




18 May, 2010

بــا – قـي
فــــا - نـي

............



به پا تا سر ان در
اردي بهشت كه مي شود
شاعر ميان نقطه هاي شين
به دندانه هاي سين
به پا تا سر ان در
گرفتار
گفتار
شعر
شين



بعد باران مي بارد
يك روز هم
كه آسمان نقل باران مي كرد
نَِقل ِ مجلس به داستان
ان در فوايد يازده
شانه به شانه
دود به دو
به دست ها بركشيده تا آ
آسمان و ريسمان مي بافيدند.
شاعر نشست
كلاه بر سر كج
كاف
جيم
كج


به صدر ان در مجلس
بزم افشان دست مالامال – ملال به در
در به در به دنبال عين
نقاط را مي تكانيد
مي
تكانيد.


و باران
بعد ياران آمدند - يكايك به صف ان رد
يك به يك يكه – يكي بود
نبود
بود؟
نبود!؟
آن وقت


آن
وقت
انگشت هايم را
ميان نقطه هاي اين شعر
به خاك ان در
ان دروني – بي روني
بي
رون
ان
درون


رديف به دندان هايت
كه لبالب – لب لب – لب خند
كه مي خندي
بايد برا ي حروف كاري كرد
كارآ كار – كار – ستان
به عنوان مثال
براي نقطه هاي اين شين
براي عين – كه عين ِ عين
قدم شما بر تخم هاي چشم
به چشم
بعد داد را
داد كه از هر طرف
داد است.
داد
است.



بعضي ها
عجب !
از ته مانده ي اردي بهشت
هم
چشم هايشان گرد
سبيل از بنا گوش – به در
در خواب ان در هم
علامت هاي تعجب را
از روي بام هاشان
مي پراكنند
با فوت
يا با فن
يا
با
فوت
و فن


فوت كاسه گري
يا گوزه – كه خيام گفت
در كارگاه – گاه
دوش و من نيز بودم
دو هزار و پانصد سال – كوزه
رديف به نيم قد
سر بر اف راشته
بالا
بلند
الف
به قامت سرو و شيراز بود
انگار؟
نه
اردي بهشت بود
ته مانده اي كه خواب خوش مي پراند
و كلاه آدم هايي كه بر مي خيزيد
خيز خيز – بر سينه روان
خيزاخيز – خَز – خيل
خيل و خواب و خميازه
چون آن خيل خاص
كه خميازه مي كشند
مي چرند و چرتان
به دود و داد و دم
داد !!!؟
دم !!!!؟


غنيمت است
اين دم – كه دمادمان و برگ چكان
چنار و خيابان هاي تهران
طهران !!!؟
تهران !!!!!!؟
ته
ران


اين عاقبت حروف است
آخرت واژه و واج آوا
وا !!!؟
بله ! اين است كه مي گويند
از بهارتان پيدا است – اين
چو نآن پيدايش هفتان ان درون
به هفت شب و هفت روز و باقي
اردي بهشت كه مي رود
ياران به يارا يار – ياوري
اوست باقي
باقي فاني
با
قي
فا
ني




28- ارديبهشت-89



.....................

پسوند اهـورايي:

حكايت اردي بهشت مي گويد .


..................


پسوند بي ربط:

نمايشگاه كتاب تمام شد. آن همه بدو و بيا و در گيري و ببند و بگير و نيا و برو!! كه شنيده و خوانده ايد، تمام شد. مردم مثل هميشه آمده بودند و شلوغي و گرما و آلودگي هوا و گاهي دزد بري كتاب ( آن هم كتاب نفيس قيمتي ! ) تمام شد. درست كه مي گويند درصد مطالعه در اين كشور ناچيز است. اما را ستش من از ديدن اين همه آدم مشتاق يا حداقل كنجكاو از پير زن و مرد ، تا دانشجويان ، اساتيد محترم و كودكان كه هر ساله در نمايشگاه كتاب مي آيند به آينده ي مطالعه و نشر ايران بيشتر اميدوار مي شوم. بگذار بعضي آدم هاي نيمه متفكر و خود منورالفكر بين! مثل گذشته بنويسند: اه! اين چه نمايشگاهي است كه بچه و پير و خاله و عمه پفك به دست مي لولند و مردم عين حمال ها كتاب مي خرند ( نقل از مضمون !) .... اين اتفاق مباركي است كه مردم هنوز با ( حد اقل ) ديدن كتاب قهر نكرده اند. به نظر من اين زيباترين بخش نمايشگاه كتاب است كه از هر قشري مي آيند، مي پرسند، ورق مي زنند و حتي اگر خريد نكنند مي روند.
البته بايد اميدوار بود كه مسئولان محترم اين اتفاق ِ استقبال از نمايشگاه را كه خود جوش است و آنها هزينه اي بابت اين استقبال نكرده اند – را به فال نيك بگيرند و به آن رونق و هيجان بيشتري دهند. به نظر مي آمد نمايشگاه ام سال از سال پيشين در روزهايي خلوت تر بود. خيلي از ناشران نتوانستند به علت كمبود فضا در نمايشگاه باشند و خيلي از آنهايي كه بودند غرفه هايشان كوچك تر از پيش شده بود. البته مشكل از مصلاي تهران بود كه در گير ساخت و ساز هميشگي است . اما آيا اين مكان مناسب برپايي بزرگ ترين رويداد فرهنگي ايران و يكي از بزرگ ترين و پر بازديد كننده ترين نمايشگاه هاي جهان هست !؟
ديگر اين كه مثل هميشه دوستان ما و بازديد كنندگان محترمي كه از غرفه نشر ما «سرزمين اهـواريي» ديدن كردند ما را با تشويق ها و لطف خود دلگرم كردند. از هنرمندان و اساتيد محترم تا مدعوين و دانشجويان و مردم مشتاقي كه با ديدن نام انتشارات به وجد مي آمدند و يا با خريد كتاب هاي نفيس ما مانند ( ايران سرزمين اهورايي – تخت جمشيد پا يتخت اهورايي – اصفهان ميراث اهورايي و ... ) ما را به ادامه انتشار اين آثار تشويق مي كردند. خوبي نمايشگاه به همين ديد و بازديد هاي نزديكي است كه نظر مردم و آثار ما رو در رو مي شوند و آن وقت مي تواني متوجه شوي كه چه كرده اي و چه ها با يد انجام دهي ...
اين ها است كه ما را تشويق مي كند با همه ي سخت گيري هايي كه به هر حال طبيعت كار در كشور است دست و پنجه نرم كنيم و از اين كه َمَثل، مي گويند كارهاي بصري ( مثل تصاوير شاعران ايران كه كار 20 ساله ي ما است ) را در نمايشگاه نفروشيد ( كه البته نور چشمي ها كارهاي مشابه را حسابي مي فروشند و كسي كارشان ندارد ! ) يا مي آيند اسمت را در ليست بدها ! مي نويسند يا ممنوع الفروش مي كنند كارهايي مثل فروغ و هدايت و غيرو را ( كه حرفش باشد براي جاهاي ديگر ) دل سرد نمي شويم -كه اگر سال آينده هم با لطف خود در نمايشگاه راهمان دادند! - شركت كنيم.
باقي براي زمان به تر از اين باشد.

 Majid | 1:55 PM 




12 May, 2010

غرفه انتشارات « سرزمين اهـورايي » در
بيست و سومين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران
شبستان راهرو 30 غرفه 23
با كتاب هاي نفيس ايرانشناسي، هنري و ديوان اشعار شاعران
از دوستان و علاقه مندان دعوت به بازديد مي شود
..............................
ضمنن از دوستاني كه تبريكات اردي بهشتي ارسال فرموده اند! ممنون
من تا پايان نمايشگاه كتاب در غرفه انتشارات سرزمين اهورايي هستم- تا شنبه 25 اردي بهشت ماه

 Majid | 10:45 AM 






Someone who isn`t like Anyone

شعرهاي محمـد مجيـد ضرغـامي
فرستادن نظرات

آرشيو

...........

با عرض پوزش - :
هرگونه برداشت مطالب اين وبلاگ به هر شكل از اشكال جهت چاپ و انتشار بدون اجازه كتبي صاحب وبلاگ ممنوع است و استفاده اشعار و مطالب در وبلاگ هاو سايت ها با آوردن نام صاحب وبلاگ و گذاشتن لينك اين وبلاگ مجاز است

...........


تورا بخير و ما را بال ِ سنجاقك




(اسم اين كتاب)
(سلطنت ارديبهشت نيست)
شعر و طرح هاي محمد مجيد ضـرغامي
....
مجموعه شعرهاي در دست نشر:
من و گنجشك هاي طبقه ي هفتم برج سفيد / دور دنيا در هشتاد شعر / ( آ ) ي با كلاه / عبور از جهان هاي ذهني

...........



موسسه فرهنگی هنری اهورا


( کانون تبلیغاتی اهورا )

مبتكر باز توليد آثار و تصاوير شاعران كهن و مدرن ايران در قالب پوستر، كارت پستال و تقويم براي اولين بار در ايران
.........................





انتشارات سرزمين اهورايي


ناشر كتاب هاي نفيس، هنري،
ديوان اشعار و كتاب هاي ايرانشناسي، تخت جمشيد و ...


دفتر مركزي:
22866858-22866859-
مرکز پخش:22882011
فروشگاه تجريش:
22720409



..........................




منتخب مصاحبه ها و مقالاتم در مطبوعات:
......

لطفن از حراج شاعر دست بردارید!
( به بهانه حراج وسایل شخصی احمد شاملو توسط فرزند ذکور) - نشریه رویش



ليسبون آخر دنيا است - روزنامه شرق


روزنامه همشهري - چفت و بستي براي بازار آشفته ي مواد فرهنگي


بسوي بيداري علمي - فرهنگي
مجدد آفريقا

ورود ديسکهاي نوري در عصر انفجار اطلاعات

نمايشگاه بين المللي کتاب تهران
در نيمه ي راه!؟

گفتگوئي با خانم «رزا بردي گالييه وا »
قزاقستان چه خبر !؟

به بهانه نمايشگاه کتاب کودکان آفريقائي
سلام بر نايروبي

کتابخانه ي مرکزي دانشگاه تهران
کدام مرکز اسناد !؟

ديروز و امروز حسينيه ارشاد

صداي پاي آب يا غرش سيلاب !؟

از پيروزي تا شيکاگو !
گفتگوئي با« داوود رشيدي »

حرفهائي از صميم دل
گفتگوئي با« خسرو شکيبائي»


دين يا دنيا
گفتگو با« عليرضا خمسه »

درد دلهاي يک هنرمند
گفتگو با «امين تارخ»

گفتگو باخانواده ي « حميد عليدوستي »

پاي درد دلهاي « محمود معمار »



* * *



دوستان


***
سايتهائی که می بينم :
.....
دکتر علی شريعتی
بنياد شريعتی
احمد شاملو
غلامحسين غريب و خروس‌جنگي
يدالله رويائي
صمد بهرنگی
پرويز شاپور
فروغ فرخزاد
عباس معروفی
کلاغ
ماني ها
دیگران
رضا قاسمی ( دوات )
کاپوچينو
آينه
پندار
مشاهير
گلستان
دوهفته نامه فروغ
دريچه
کتاب هفته
بزرگان ايران در جهان


***
















خارج از برنامه:

حافظه ي حجم
و پاسخ به تهي بودگي
( نامه ي سيد علي صالحي
به يد الله رويايي )

"اهورا"


هي................جو!

به بهانه ي روز شعر و ادبيات فارسي

در سرزمين قد كوتاهان

……………………… حرف هايي به بهانه ي تئاتر " من از كجا عشق از كجا "فروغ فرخزاد به روايت و كارگرداني پري صابري – تئاتر شهر آبان و آذر83


ماهي سياه كوچولو - خروس جنگي و يادي از سيروس طاهباز

1383 هنر نزد ايرانيان است و بس ! - حرفهائي به بهانه ي ( ادبيات داستاني در وب ) نشست حاشيه اي جشنواره وب

من دلم سخت گرفته است از اين ميهمانخانه ي مهمان كش روزش تاريك

فروغ فرخزاد از زاويه اي ديگر

مسيحا برزگر،دارينوش و سگ کشي

مدرن، پسامدرن و ساختارشکني

از ماست که بر ماست

احمد رضا احمدي،چلچراغ وکارنامه

شمس پرنده نبود ( به بهانه نمايش شمس پرنده خانم پري صابري









AHOORACARD
AHOORA - Yahoogroup
AHOORA - Orkut
AHOORA - Fotopages
AHOORA - Fliker





































Free counter