اهـورا

 






24 November, 2010

حكايت درس دادن حكيم باشي، مر آسمان و زمين و ماه وستاره و خورشيد و باران و ماهي و درختان را ، پرواز كلاه آدمي و تغيير ذات به مانند علامت سئوال و از راه رسيدن شيطان لعنت الله و به دست چرخاندن علامت تعجب به اتمام حجت و بر صدر نشستن خويشتنش به حسن نيت و مابقي قضايا ...
................




شهر خاكستري بود.



ماه را درس داديم
پرانتزهاي باز را
بالاي ابروهاي هلال
بست.


خورشيد را درس داديم
پشت ابرهاي خاكستري
خط فاصله شد.


درختان را درس داديم
سبز بودند،
ميان جمله‌ي معترضه
سبز – تر شدند.


باران را درس داديم
رسم الخطش را تغيير داد
نقطه‌اي گذاشت
نبارانيد.


باد را درس داديم
تشديد گذاشت
طوفانيد.


ستاره‌ها را درس داديم
دستور زبانشان را تغيير دادند
به يك ديگر چشمك زدند
گول زدند،
شب را ويرگول باران كردند.



ماهي‌ها را درس داديم
جمله شدند
با دو نقطه‌ي روي هم
فرياد زدند:
آب!



آدم را درس داديم
كلاه از سر برداشت
الف شد.
چيزي شبيه علامت سئوال
پير شد.




شيطان را درس داديم
ابرو بالا انداخت.
علامت ها‌ي تعجب را
به دست برافراشت
بعد،
به پشت جايگاه خود نشست
و براي آخرين بار
اتمام حجت كرد.









1/ آذر/ 89



....................

پسوند اهـورايي:


جُرم ِ نكرده
عفو كن و
ماجرا مپرس !



.................

پسوند بي ربط:

حالا كه بحث پرداخت يارانه گل انداخته است و بزرگان قصد دارند حقوق بشر را به صورت تمام و كمال پرداخت كنند يادم آمد بگويم خوش به حال ملتي كه غرور ملي اش با برنده شدن در فوتبال و گرفتن مدال كشتي برآورده شود. شخصيت ملي‌اش شكل بگيرد و مثلن قوي ترين آدم جهان را داشته باشد و يكي از بازيكنانش بيشترين گل هاي ملي فوتبال را در جهان به ثبت برساند. دانش آموزان در خانه‌ي خودشان اورانيم غني كنند ، قبر شاگرد انيشتن در تفرش‌اش باشد و شاعر ملي‌اش شهريار تبريزي باشد. خوشا به حال اين ملت و غرور ملي اش كه بيهوده خدشه دار نمي شود و در تمام جهان سرش بالا‌است. سربالا

 Majid | 12:54 PM 




09 November, 2010

دوشعر:



1-
اين روزهـــــــــــا
.......................





- ببخشيد!؟


اين روزها
بسته به وضعيت آسمان
چترهايمان باز مي شود.
بادباك ها يمان را
ميان ابرها – باد مي دهيم
و حقيقت را
سكه سكه
به جان قلقك ها
فــــــــــــرو مي كنيم.
خط باشد
ربط دارد.
شيرباشد
خورشيد را نمي شناسيم.
ليواني بالا مي اندازيم
ميان حق و حق دار
صندلي ها را پهن مي كنيم
و كرم هاي ضد آفتاب را
روي پوست هاي حساسمان
مي چسبانيم!
ميزهايمان، به دلايل گوناگون
هميشه‌ي خدا براي ميهماني همسايه
مرغ‌‌هايش غاز مي‌شود.


اخ بار را
بار مي كنيم
و روزنامه‌هاي صبح و عصر را
در چندين نوبت مطالعه مي كنيم.
به شادي
با طيب خاطر
بسته به وضعيت زمان
اين
روز
ها




10/آبان/89


...................


2-
پژوهـــــــــــش !؟
....................



تمام عمر به دنبال تو گشتم.
از ميان ابرهاي باراني
آبرويم را برداشتم.
بادهاي فصلي را
به خواب هايم باداندم
بادا باد – براي روزهاي مبادا
باران را نيت كردم، قطره قطره
بر امضاي دفترهايم بباراند.
منم را هاشوراندم!
سربالا،
قورباغه هاي ابوعطا خوان را
به شور – گرفتار كردم.
حروف را به ساعت دو كشاندم.
منم را « من » كردم.
از ميان چهار راه
بي چراغ ،
گرفتار شدم.
گرفتار شدم، به راه تو
كه تمام عمر را به جستجويت
بودم.
هستم
هم چنان ام


حروف گواه من است
ابر، آبرو، باد، خاك، باران
قورباغه‌هاي ابوعطا – كه سربالا مي خوانند
منم، كه گرفتار هاشورها شد.
نون كه نقطه‌ي « من » گرديد.
روز
ماه
سال

دريغ آآآآآآآآ
دريغ ... كه من
تمام عمر
تو را پرس و جو كردم.
تو را
ُپرس
جو




10/8/89



..........................


پسوند اهورايي:

گوشه‌ي تاج سلطنت
مي شكند – گداي تو


........................

پسوند اهورايي:

وقتي براي اولين بار از سيد محمد خاتمي شنيدم كه به فحش دهندگان به چماق به دستان گفت آزادي براي رقيب است به دوستي گفتم گيرم شعار باشد. كجاي اين تاريخ پر افتخار سراغ داري كه حاكمي در اين بلاد از اين حرف ها زده باشد!!؟ و آن چنان اميدوار و خرسند شديم كه دوست كتك خورده و زندان ديده زير لب خواند: بوي بهبود زاوضاع جهان مي شنوم! حالا ده سالي كم و بيش از آن روز گذشته است. نگفتن و ننوشتن از اين وضع تاسف بار به تر از هر چيز است. بي مقدمه تيغ به سمت خودي مي گيرم و مي خواهم در مورد بدو بيراه و آبرو ريزي هايي كه اين روزها به عليرضا افتخاري شده است بنويسم. چه مردم عجيبي هستم ما! آن قدر حرف و حديث و طبق معمول دروغ و حرف مفت پيرامون افتخاري است كه نمي دانم كدام اش راست است. اما اين كه يكي را سكه ي يك پول كني بي آبروكني و براي خودش و دخترش حتي مزاحمت ايجاد كني تهديد كني براي اين كه شخصي را به عنوان رئيس جمهور دوست دارد يا مثلن با او در كنسرتش دست داده و بوسيده و غيرو متمدنانه است؟ اين آن جرياني است كه مي گفت آزادي براي رقيب و آن حرف ها؟ افتخاري و امثال آن ها هر باور و عقيده اي كه دارند هنرمندان اين سرزمين هستند. هنرمنداني كه مانند ندارند. تا كي بايد سرمايه سوزي كنيم براي حرف هاي مفت؟ تا كي بايد قدر داشته هايمان را نداشته باشيم؟ راستي آن جريان و آن افكار به چه چيزهايي پيوند خوردند كه شده‌اند قشرهاي راديكال تراز راديكاليسم هاي موجود؟ بيچارگي هاي ما از دست اين جريانات از هر دسته و گروه و حزبي كه باشد منفور است. نمي دانم كي بايد حساب هنرو ادبيات اين سرزمين و مراسم و جشن واره هاي پيرامونش از سياسي بازي و چريك بازي‌هاي آبكي خلاص شود. و هنرمند متعهد، متعهد باشد به هنرش – هنري كه خودش هزار حرف براي گفتن دارد وراي خيمه شب بازي سياسيون نيمه متمدن - تمام

 Majid | 4:09 PM 






Someone who isn`t like Anyone

شعرهاي محمـد مجيـد ضرغـامي
فرستادن نظرات

آرشيو

...........

با عرض پوزش - :
هرگونه برداشت مطالب اين وبلاگ به هر شكل از اشكال جهت چاپ و انتشار بدون اجازه كتبي صاحب وبلاگ ممنوع است و استفاده اشعار و مطالب در وبلاگ هاو سايت ها با آوردن نام صاحب وبلاگ و گذاشتن لينك اين وبلاگ مجاز است

...........


تورا بخير و ما را بال ِ سنجاقك




(اسم اين كتاب)
(سلطنت ارديبهشت نيست)
شعر و طرح هاي محمد مجيد ضـرغامي
....
مجموعه شعرهاي در دست نشر:
من و گنجشك هاي طبقه ي هفتم برج سفيد / دور دنيا در هشتاد شعر / ( آ ) ي با كلاه / عبور از جهان هاي ذهني

...........



موسسه فرهنگی هنری اهورا


( کانون تبلیغاتی اهورا )

مبتكر باز توليد آثار و تصاوير شاعران كهن و مدرن ايران در قالب پوستر، كارت پستال و تقويم براي اولين بار در ايران
.........................





انتشارات سرزمين اهورايي


ناشر كتاب هاي نفيس، هنري،
ديوان اشعار و كتاب هاي ايرانشناسي، تخت جمشيد و ...


دفتر مركزي:
22866858-22866859-
مرکز پخش:22882011
فروشگاه تجريش:
22720409



..........................




منتخب مصاحبه ها و مقالاتم در مطبوعات:
......

لطفن از حراج شاعر دست بردارید!
( به بهانه حراج وسایل شخصی احمد شاملو توسط فرزند ذکور) - نشریه رویش



ليسبون آخر دنيا است - روزنامه شرق


روزنامه همشهري - چفت و بستي براي بازار آشفته ي مواد فرهنگي


بسوي بيداري علمي - فرهنگي
مجدد آفريقا

ورود ديسکهاي نوري در عصر انفجار اطلاعات

نمايشگاه بين المللي کتاب تهران
در نيمه ي راه!؟

گفتگوئي با خانم «رزا بردي گالييه وا »
قزاقستان چه خبر !؟

به بهانه نمايشگاه کتاب کودکان آفريقائي
سلام بر نايروبي

کتابخانه ي مرکزي دانشگاه تهران
کدام مرکز اسناد !؟

ديروز و امروز حسينيه ارشاد

صداي پاي آب يا غرش سيلاب !؟

از پيروزي تا شيکاگو !
گفتگوئي با« داوود رشيدي »

حرفهائي از صميم دل
گفتگوئي با« خسرو شکيبائي»


دين يا دنيا
گفتگو با« عليرضا خمسه »

درد دلهاي يک هنرمند
گفتگو با «امين تارخ»

گفتگو باخانواده ي « حميد عليدوستي »

پاي درد دلهاي « محمود معمار »



* * *



دوستان


***
سايتهائی که می بينم :
.....
دکتر علی شريعتی
بنياد شريعتی
احمد شاملو
غلامحسين غريب و خروس‌جنگي
يدالله رويائي
صمد بهرنگی
پرويز شاپور
فروغ فرخزاد
عباس معروفی
کلاغ
ماني ها
دیگران
رضا قاسمی ( دوات )
کاپوچينو
آينه
پندار
مشاهير
گلستان
دوهفته نامه فروغ
دريچه
کتاب هفته
بزرگان ايران در جهان


***
















خارج از برنامه:

حافظه ي حجم
و پاسخ به تهي بودگي
( نامه ي سيد علي صالحي
به يد الله رويايي )

"اهورا"


هي................جو!

به بهانه ي روز شعر و ادبيات فارسي

در سرزمين قد كوتاهان

……………………… حرف هايي به بهانه ي تئاتر " من از كجا عشق از كجا "فروغ فرخزاد به روايت و كارگرداني پري صابري – تئاتر شهر آبان و آذر83


ماهي سياه كوچولو - خروس جنگي و يادي از سيروس طاهباز

1383 هنر نزد ايرانيان است و بس ! - حرفهائي به بهانه ي ( ادبيات داستاني در وب ) نشست حاشيه اي جشنواره وب

من دلم سخت گرفته است از اين ميهمانخانه ي مهمان كش روزش تاريك

فروغ فرخزاد از زاويه اي ديگر

مسيحا برزگر،دارينوش و سگ کشي

مدرن، پسامدرن و ساختارشکني

از ماست که بر ماست

احمد رضا احمدي،چلچراغ وکارنامه

شمس پرنده نبود ( به بهانه نمايش شمس پرنده خانم پري صابري









AHOORACARD
AHOORA - Yahoogroup
AHOORA - Orkut
AHOORA - Fotopages
AHOORA - Fliker





































Free counter