|
28 December, 2010
چند شعر منتشر نشده از كتاب " من و گنجشك طبقهي هفتم برج سفيد" شعرها سال 83 نوشته شده و كتاب هم به زودي! آماده ميشود! حدود 190شعر كوتاه دارد چند شماره را مي نويسم:5گنجشك گفت:زمان درو ميگذردخوشه هاي گندم به خواب مي روندمن مي مانم و شاخهي انتظــــــــــــاردلام كه مي گيرد،نقطههاي غزل - خواب تو را مي بينندچطــور بگويمت!؟ :مفاعيلنمفاعيل7گنجشك گفت:سرو شيراز را ميشناسي؟حالا،من و اين راه درازنوشتم:اما،به زبان شعرسكوتهميشه علامت رضايت نيست14گنجشك گفت:جيك جي كاز يادم رفت!صداي شعر كه ميآيدتخم هايم دو زرده مي شوند!لب بستمروي پتوي قرمز چهارشنبهنشستـــم36گنجشك گفت:قفس كوچك استروزنامه زير پايم تا مي شود!صفحهي اجتماعيصفحهي ادبيصفحهي اخ باربگذار ميان نقطههاي شعرخواب تو را ببينماز شما پنهان باشد به تر استكاغذهااشتهاي مرا چروك مي كند.49گنجشك گفت:مي ترسم!چشم تيله اي گربهزاغم را مي زندسرت را از روي اين كاغذها بلند كننوشتم:به چوب اين قصيده وشعرهايبلند بالايش!64-گنجشك گفت:دلام براي شعرهايت گيج مي رود!دلالت ذاتيدلالت آواييفداي هم آوايي صدايتان!شعر نو، شعر نو كه ميگويندبه همين زبان ام روز است!؟74گنجشك گفت:تو را چه به درد مردم!؟مرا كه داريشعر تازه اي بخوانزمانه تغيير ميكند، آقا!آ........يگنجشك هاي بي شمــــار!عشق اگر باشدشعر هم از راه ميرسددرد مردمدرمان ميشود.86گنجشك گفت:زبان شعري اتبرجسته شده استخورده است به چشممسرم گيج مـــي رود!چه طور مي نويسم؟اين جوري: دلم برا گفتن شعرييك جوري شد!92گنجشك گفت:آخر و عاقبت ندارد!چشم مردمبه چوب بي صداگرفتارت مي كندفاعلاتن، فعولن، فعبر چشم و بد و آتش افاعيلنقطههاي شعر را دود كنديگر چطور بگويمت!؟اعتراضي بود- شعرچشمهايشان را گرفت100گنجشك گفت:هنـــــرمند!اين مردم به كيش ميآينداين مردم به كيش، مي روندبلد كه نباشي مرا به خانهي بخت ببريشعرسرت را بخورد!سرم را بالا گرفتمآسمان ابرو انداختسرم را پايين انداختمشعــــــــــر باريد،بختام باز شددوغ شدماست شدقصهي ماراست شد!؟103گنجشك گفت:مرا هم روي كاغذ بگذارثواب داردمردم مرا مي بيننددلشان بـــاز ميشودچشم و دل مردم روشن!شعرهاي ديروز من ، جيك!شعرهاي امروز من ، جيك جيكشعرهاي هر روز من:جيكجيكجيك112گنجشك گقت:مخاطبِ فهيمِ شعر پيشروحالاش از ريخت ات به هم مي خورد!اگر راست مي گوييچيزي بگو تا جيك و پوكمانجيكبه بوسه بر ماه همبوسه بر به آه ِ مدام ، همشعري روييدبه بوسهچشمهايشان آبي تر ازهميشه145گنجشك گفت:جيكجيكجيكدلام براي تو تنگ است!نوشتم:شعرشعرشعرراستي!دل من براي چه كسي تنگ است!؟165گنجشك گفت:جيكجيكهواي بي كسي!نوشتم:غزل غزلهواي تو دارم172گنجشك گفت:چه شعرهاي بهد قوارهايآبروي تمام گنجشك ها رابه جيك دادي!مرا نشناختهاي هنوز!شعــــــر تو را ميشناسدمن شعـــــــــــــر را،به تر از تو ميشناسم................................پ.ن1- انتخاب شعر و شماره ها از كل مجموعه اتفاقي است .2- راستش نتوانستم اين را ننويسم. كتاب آي با كلاه در مراحلهي اخذ مجوز است به اميد خدا - شعر به زبان كودكي و بزرگي است كه قبلن اين جا در موردش نوشته ام - اما چند مورد از اصلاحاتي كه اساتيد گفته اند و در حال انجام است را اين جا مي نويسم. بنده كه ا زخواندن آن ها خرسند شدم و آفرين گفتم به اين همه تيز بيني!!!!بخوانيد:ص27/سطر16 - كلمهي خرچسونه حذف شودص37/سطر 5تا10 - عبارات " همون آقا معلمه كه عين شمشيره و جلوي دخترها كه مثل پنيرند بلند بلند به پسرها مي گه ......"ص45/سط2- عبارت كرم خاكي ها حذف شودص51/سطر26 عبارت كره الاغ ها حذف شودتمام
21 December, 2010
ديالـــوگ ...............
دام – دَم – مادام
دانه ريزان با رنگ هاي درهم چشم با ابر – ابــرو، با آبــرو اميد!؟ هزار هزار آرزو؟ - .......
به دام – مادام است. كه كسي در وفا- دارت باشد بر دار ِ وفا با آب با تاب و در قابي خالي به مفهوم رنگين كمان با كمال تعجب نگاه اندازي
دوستات دارم ميله هاي بلندي است تا انتها كه آن فرشتهي مقرب با قرب، تقريب - قرابت از راه ميآيد. فرشتگان هفت ساله زيرگنبد كبود ابروهايش تكليف خود را چراغاني – مي كنند در عمق چشمهايش اعداد زوج، جفت و در ميان چال گونهاش حوريان بهشتي آب تني – مي كنند.
عشق مفهوم فريبايي دارد كه ميان دلخوشي لبها قِل مي خورد.
واژهها فريب كارند. واژه هاي دوشيزه فريب كارانند. فريب دهندگان پر مدعا پروانه و شمع با رنگهاي درهم رنگ نگاهِ عين - نور ديده ام، سلام - سلام! كجا كه از اين طرف؟ - ها! ميان واژهها واژههاي بي حيا كه دلشان اين جاست دنياشان به وسعت چند سطر و دينشان، امــــــــــــــــا اما اما - به عنوان مثال؟ تمام واژههاي فريبندهاي كه براي توعين هستند و در غياب توغين مي شوند.
حالا بايد شما بگوييد: به عنوان مثال تا كي بايد آب پاشيد. خاك بر پيشاني گذاشت و در ميان پريشاني الفاظ اسم شما را بر زبان آورد و به رنگها دل خوش بود ؟ - رنگهاي درهمِ ابرو انداز- و به عاقبت واژهها ايمان داشت!؟
دام- دَم- مادام
راستي!؟ شما چند سال عمر ميكنيد. - ........ چه حرفهاي غريبي مي زنيد.
14-آذر-89
.................
پسوند اهورايي:
به جان آمد....
|
|
|
|