اهـورا

 






08 February, 2003

از ماست که بر ماست !
----------------------------------

امروز چند مورد دستگيم شد !

اول اينکه من ، اهورا و تمام دوستانی که تو اين ۱۰ - ۱۲ سال ( يعنی به قول بعضی ها قاعده ی يک نسل سوم ) برای طرح، اجرا و انتشار کارتهای شعرا با تمام بدبختی ها و بگير ببند ها و ضرر و زيانها آنهم در آن دوران خفقان بی چراغی کار کرده ايم فقط دنبال شهرت از کنار نام اين شعرا بوده ايم ! و اين کار پليدمان خدارا شکر آنقدر جالب بوده که از طرف طرد کنندگان چنان مورد توجه قرار گرفته که هر چه ميگوئيم بابا سايت خود رو با اين کارهای کثيف و شهرت طلبانه !خراب نکنيد و کارتهای ما را از سايتتان خارج کنيد زير بار نمی روند و با چنگ و دندان بر استفاده ی غير مجاز از اين کارهای بد و پليد !!!! استفاده ميکنند

دوم اينکه اگر کسی عاشق مثلا سهراب سپهری هست بايد تما دارائی داشته و نداشته رو خرج چاپ کارتهای آنها کنه مثلا هر دوره چيزی حدود ۲۰ ميليون- و مجانی بده به آدمها!

سوم اينکه اگر داری برای يکنفر آنهم با عشق کار ميکنی ميتونی از هر جا هر چی خواستی برداری و اگر هم نمی دونی اين کارها از کی هست اشکال نداره تحقيق نکن اگر هم بعدا طرف پيداش شد و نامه ای داد جواب بدی و بدون هيچ عذری بی احترامی کنی و بگی قانون يعنی اينکه اگر دوست داری اسم تو رو تو سايتم بگذارم و بگم اين مطلب نه - اين نقاشی و اين اثر هنری رو از اين آقا برداشتم !

چهارم انکه از شعر شعرا هر جا که خواستيم برای تبرعه ی خودمان استفاده ( سوء استفاده ) کنيم و بجای پرداخت هزينه و کلی فکر و پول نقاشی و ارائه ی تصاوير خيال انگيز از مصور سازی اشعار بيايم و
هر کاری ديگران انجام دادند به نام عشق به سهراب و خدمت بدم دست خلق الله آنهم با نام سايت خودم گيرم آنقدر عاشق نام او باشم که نام خود را فراموش کنم و با نام سهراب ايميل بزنم ! اينجوری هم ژستش زيباست، هم وجدانم راحته برای استفاده از کار ديگران و هم جای پائی نمی گذارم تا نام ونشونم معلوم بشه و خودمو گرفتار شاکی های احتمالی بکنم !

به هر حال اين چيزها رو از نامه ی ساپورت سايت سهراب سپهری که هيچ نامی هم از خود به جا نگذاشته فهميدم آنهم در جواب اعتراض من به استفاده ی بدون اجازه از کارت پستالهای اهورا که ديروز در موردش نوشتم.

قصد داشتم نامه هامون رو اينجا بگذارم اما پشيمون شدم . زحمت کشيده و سايت جالبی راه انداخته. برادرانه ازش خواستم اين اشتباهات رو اصلاح کنه تا اين سايت زيبا اول کاری خراب نشه .چقدر متاثر شدم که بدون اجازه ی ما کارتهای ما رو اونجا زده و شدت تاثرم زمانی زياد شد که بدون هيچ عذری نامه ی مرا طلب کارانه پاسخ داده ! و با سوء استفاده از اين شعر سهراب که :

من نديدم بيدی ، سايه اش را بفرو شد به زمين

متذکر شده اند که ما نبايد کارت پستال از سهراب چاپ کنيم و بفروشيم- بايد مجانی بدهيم دست مردم !
با اين حساب احتمالا خود سهراب هم رفت زير سئوال چون سايه ی خود ( يعنی اشعارش ) را به ناشر محترم طهوری می فروخته
واين شعرنامه نگاری در جواب نصيحت اجرای قانون من به ايشان بوده که از سهراب برايش شاهد آوردم :

ياد من باشد کاری نکنم که به قانون زمين بر بخورد.


با تما م غيرت و حس ناسيوناليستی بايد عرض کنم به نظر شما ما واقعا جهان سومی نيستيم ؟ اصلا معنی حق که اينهمه ازش دم ميزنيم رو ميدونيم ؟شعر رو با شعار اشتباه نگرفتيم!؟مثل همه ی کارها ؟
خانه از پای بست ويران است ! از ماست که بر ماست ! هر کس هر چی سر ما ملت بياره حقمونه . تمام

يا حق

 Majid | 7:58 PM 




07 February, 2003

از دست روز نامه ها و ديگران كم ميكشيديم حالا نوبت سايتهاي اينترنتي شد. اونهم با نام سهراب !
به هر حال كارش خوب وبد و كلي دلم سوخت كه با يك ناپختگي سايتش رو خراب كرده. و بدون اجازه از كارهاي ما و ديگران استفاده كرده.
به هر حال من يه چيزي براش نوشتم و صلاح ديدم اينجا هم اشاره اي بشه اگر
دوست داشتيد ببينيد.

 Majid | 9:15 PM 


يادش به خير بهمن سال ۱۳۷۱ :
خانم عزيز ، شما بفرمائيد قورمه سبزيتانرا بپزيد . به فروغ فرخزاد کاری نداشته باشيد.

 Majid | 7:48 PM 


خوب دوباره سلام
اولا ميخوام امروز يه نما آهنگ بزارم تا هم عاشقان اين قسمت !!!! اينقدر گير ندن که چرا نما آهنگ تعطيل شده و به حال و روزگار اين روزها جور در بياد
دوما ميخوام کلاس چهارم « آی با کلاه »رو بنويسم که دقيقا خاطرات زمان انقلاب و کلاس چهارم بنده است . آخ سنم رو لو دادم يعنی !؟- و از همين تريبون مقدس به آن نسل سوميهائی که قرص ( همش تقصير شما بود که انقلاب کرديد ) رو خوردند در کمال رشادت و قهرمانانه بگم :
آری ما هم بوديم ! تو بيدی چيکاره بيدی !؟

ای بابا باز من جو گير شدم !

...............................................

نما آهنگ ۴
لطفا برای تاثير گذاری بيشتر بر متجاوزان و انداختن رعب و وحشت در دل نيروهای عمو سام مستقر در خليج فارس و هم صدائی با مردم مظلوم عراق اين نما آهنگ رو با فرياد بخوانيد ! بيچاره آقای قره باغی !

دام دام دام
دادا دادادادا دام دام دادام دادام دادام
لام لام لام
لالا لالاااااااااا لالا لام لام دارام دارام لالام
بوم بوم بوم
بوبوبوبوبوبو بوم بوم بوبوم بوبوم بوبومب

آمرررررررررررررررررررررررررررررررريکا آمرررررررررررريکا
مرررررررررررررگ به نيرنگ تو
خون جوانان ما
ميچکد از چنگ تو

دام دام دام
دارا دارام دارام دام ديم ديديم ديريم ديريم

آمرررررررررررررررررريکا آمريکا
مرگ به نيرنگ تو
خون جوانان ما
ميچکد از چنگ تو

(هی از اسل !)

-----------------------------------------------
آی با کلاه ( خاطرات ۵ سال دبستان )


چهارم :
..........
امسال را پيوسته در حال درس خواندن بوده ايم و خبر نداريم !
حالا هی نقشه ی جغرا فيا را دوره کن
و کلمه ی سلطنت را با خودکار قرمز خط بزن
و روی صورت « شاه »
دندانهای دراز بکش
با شاخهای مدور بر روی کله
و اشکهای ملت را بر چشمهای «فرح» نقاشی کن.
بيست سال ديگر ميفهميم که امسال تمام درسهايمان را آموخته ايم !

می خواهم معنای تنبلی را بفهمم
چه عيبی دارد که کلکسيونی از نمره های تک بياوری
و تکا آور شوی !؟
وقتی که اينهمه آدم گنده
با دسته های زنجير وار
راهی ی خيابانها ميشوند
و دستهای وحدت زنها و مردها
در انديشه ی آزادی
بهم گره ميخورد،
مرا از خجالت نشستن در رديف دختر ها ميترسانی ؟
دخترهائی که امروز
خواهر های معصوم من شده اند؟
دختر هائی که در آن چهار شنبه ی ملتهب
پا به پای ما
دستهای کوچکشانرا مشت کردند و يک صدا
« مرگ بر پهلوی » گفتيم ؟

امسال
يک نيمه را بدون معلم گذرانديم
و يک نيمه را در تعطيلی !
اما از در و ديوار شهر معلم باران شديم !
اصلا امسال همه ی آدم بزرگها معلم بودند:
معلم اخلاق و نصيحت.
معلم پاکی ، ايمان و نماز اول وقت .
معلم تعليمات نظامی « کوکتل مولوتوف»و آموزش « ژ ۳»
و کمين در سنگرهای پارچه ای پر از سيمان.
معلم مشتهای گره کرده
« مرگ بر شاه » و « درود بر خمينی »
معلم آموزش پنهان شدن از نو افکن های زره پوش
و « الله اکبر» های پشت بام تاريک و سرد شبانه...

امسال
تمام ورقهای دفترچه های ۱۰۰ برگی ی « فرنو»ی اعلا را
مرگ بر شاه نوشتيم
و با مسعود، اميری و مهران
سر خيابان « بهمن »
در روزهای تعطيلی مدرسه ی « پويش »
پشت شيشه های ماشين های در حال حرکت گذاشتيم
و نفری چهار تا سيلی
از پاسبون کلانتری منطقه ی ۸ هديه گرفتيم
و لذت برديم !
نيمی از لذت با قطره های اشک از چشمانمان چکيد
و نيمی را در جيب هايمان قايم کرديم
برای روز مبادا
تا اين روزهای بی چرائی به کارمان آيد!

مگر ميشود روزهای آبی چهارم دبستان را از ياد برد !؟

 Majid | 6:49 PM 




05 February, 2003

هر کسی قلم دارد بگذارند لای کفنش وليکن چيز ديگری بنويسند !
يا حق .

< صادق هدايت >


............................................................





آواز ديوار گذر ارغوانی
----------------------

خرمالوهای لب ديوار همسايه گول زنک زبانم را
دندان گز کردی
والتهاب آواز يکريز ساعتها
به نقش بال پروانه سنجاق شد.

بلند پرواز !
کنار گذر را درياب
اکنون که تير کمانها ی عاشق
در انبساط پرواز غزل سرايند .
غلام بچه ی بی غم
مزه ی گس دندان گز زبان را
پيشکش دخترای ننه دريا نهاد .


< ۸۱/۱۱/۱۶ >

 Majid | 7:12 PM 




04 February, 2003

صبح که آمد
خروسها آواز لبهاي خاموش
به انعکاس آينه خواندند.
چمدان گشود
پيله ي ابريشم
به کرمهاي غزل خوان جوان بخشيد.

پايان به سامان :
رسوا نشد
به رنگ جماعت واگذارش کردم!

< ۸۱/۱۱/۱۴ >

 Majid | 4:38 PM 




03 February, 2003

روزی نامه ی همشهری
-------------------------------

خسته شدم بسکه بايد زنگ زد به اين روزی نامه های صد من يه غاز که آقا اين نقاشی که شما از روی فلان کارت پستال ما بر داشتيد و بدون نام ونشون چاپ کرديد حقالتاليف داره ،اه
اين همشهری مثلا پر تيراژ ترين روزنامه ی صبح ايرانه تا به حال ۲۰ بار من نهشون زنگ زدم با زبان خوش ، با دعوا ، با بی احترامی ( البته از طرف آنها ) با عذر خواهی گفتم بابا جان دست از سر ما و کارها ما بر داريد و بعد از دعوای شديد من با يکی از مسئولينشون که گفت :
برو هر کاری دوست داری انجام بده تو این مملکت همه از همه دزدی میکنند !و پاسخ من که همه ی انها روزنامه ی تابلوی همشهری با اینهمه ادعا و سرمايه نيست و تغريبا تحصن من !!! در نمايشگاه کتاب يه خانمی زنگ زد شرکت وعذر خواهی کرد که ما نميدونستيم و از بی ادبی اون خانم قبلی عذر ميخواهم و ديگه تکرار نميشه اينها رو از تو اينترنت برداشتم
خاک بر سر اون مجله ی حرفه ای که يه آرشيو درست و حسابی نداره و عکسهاشو از اينتر نت بر ميداره و تازه از سايت ما دزدی ميکنه. بعد از تمامی صفحات اين روزی نامه و البته ايران و ديگران ، ضميمه تهران شمال جنوب و مرکز و دو چرخه و هزار تا درد ديگه باز امروز اومدن و تو صفحه ی فرهنگ ( دقت کنيد تو صفحه ی فرهنگ ) کارت پستال دکتر شريعتی ی ما رو دزديدند و زدند اون بالا اينم از فرهنگ
انگار نه انگار اين کار صاحب اثر و ناشر هم داره و کلی روی اين کار سرمايه گذاری شده و تازه پشت تمام انها نوشته که برداشت نکنيد.با اون چاپ مسخره شون خب برين خود عکس هاشون رو بدزديد چرا می آين سراغ نقاشی ؟
اين مملکت ما مملکت گل و بلبله خاک تو سر روزنامه ی پر تيراژمون و خاک تو سر ما که اينها فرهنگ های ما هستند.

 Majid | 5:18 PM 




02 February, 2003

طعم بهشت را ميشناسی؟
آواز بال پرستو
و برق نگاه قو را ؟

گيلاس ها تشنه ی آبند
بالا بلند
از کنار آبادی که گذر کنی
کودکان بازيگوش
نام خسته ام را برايت ميکشند
مداد های رنگی را بردار.

علف به دهان بزی نيامد
اين بود انشای من .


۸۱/۱۱/۱۳

 Majid | 6:46 PM 


احمد رضا احمدی ، چلچراغ و کارنامه
------------------------------------

با تشکر از دوستان چلچراغی که شخص بنده را به زور از نسل ۲.۸۵ به نسل سومی منتقل کردند !
من نميدونم چرا ما جماعت با ستانی ۳۰۰۰ ساله ی مهد تمدن همش دنبال ساختن و داشتن قهرمان هستيم ؟ تو ی چه زمينه ای هم فرقی نداره ! انگار بايد در هر عرصه ای يه رستم داشته باشيم تا کم توانی خودمون رو پشت بازوهای توانای شير آهن کوه مرد ! اون پنهان کنيم.
از جمله در شعر . جديدا ياد گرفتيم فرياد بزنيم آقا چرا ديگه آدمهای بزرگی مثل نيما و شاملو و اخوان و... نداريم ؟ چرا شعر ما از شاعران بزرگ خالی شده و...
از جمله هفته نامه ی چلچراغ تو اين شماره مصاحبه ای با احمد رضا احمدی و دخترش ماهور انجام داده که از مابقی ی حرفها بگذيم آقای احمد رضا احمدی گفتند کی ميگه ما آدمهای بزرگی نداريم صبر کنيد پيدا ميشه ( که البته زياد بی راه هم نيست ) اما جالب مقايسه ی به مانند ايشون بود که : « کتاب اول گراناز موسوی رو بخونيد و مقايسه کنيد با کتاب اول شاملو » !
من نمی دونم کجای اين مقايسه بهم ربط داره ؟ زمان ، مکان يا حال و هوای فضای عمومی ؟
در زمان چاپ اولين کتاب احمد شاملو غير از نيما و تک و توک ترجمه های آن دوره ای چه الگوی مناسبی برای امثال شملو و اخوان بود. آيا نه که شعر نو مانند طفلی تازه سعی در راه افتادن داشت و تازه در و ديوار با حرکت اون مخالف بودند؟
ما با چه ابزاری می آيم و اين دو کتاب نخست رو بهم ربط ميديم ؟ برای يک جوان نسل سومی که در عصر انفجار اطلاعات زندگی ميکنه و از در و ديوار ، ماهواره ، اينتر نت و... الگوهای تعليمی براش می باره و تازه مدل های اسطوره ای و بزرگی مثل نيما ، اخوان ، شاملو ، فروغ ، و سهراب داره بايد چه انتظاری داشت ؟
آياشرايط زندگی نسل بامداد و اميد با آن شرايط دشوار زندگی و درد های کلان زندگی ، فرهنگی و سياسی با نسل بی درد کنونی قابل قياس است ؟ و تاثير زندگی هم در آثار هنرمند روشن
آيا درد زخم آبائی ، اعدام وارتان و مرتضی کيوان با دردهای نسل امروز يکی است يا معلم های ما و الگوهای ياد گيری ما و يا پذيرش شعر نو از سوی جامعه در اين دو زمان برابر است ؟

خيال می کنم مثل تمام علوم وهنر ها که ديگر زمان بزرگ سالاری گذشته و فواصل بين اسطوره و آدمهای ديگر کم شده در شعر هم با اندک تفاوتی اين اتفاق رخ داده و همانطور که تکنولوژی اجازه ی متولد شدن يک پاستور ديگر را از دنيا گرفته و به جای آن پيکره ی اختراعات مهم است و انسانها به صورت گروهی و پيوسته کشف و اختراعی دارند و نامها به صورت پيوسته ای بهم نزديک ميشود. در شعر نيز اين اتفاق افتاده و در حال اتفاق است از جمله در شعر فارسي
ديگر زمان داشتن شکسپير و حافظ و ديگران گذشته و از جمله جلوتر که بيائيم حتی زمان داشتن نيما و اخوان و بامداد نيز
جايگاه آنها ماندگار است و ما آنها را در خود قسمت کرده ايم هر قدر هم دنبال زبان مستقل و کولاک در اختراع شعر باشيم مطمئن باشيد بامداد ديگر زاده نخواهد شد . نسل ما می تواند در جمع به اسطوره برسد.
نگاه کنيد به درصد مدارس و دانشگاها در روز و تفاوت با زمان بامداد ونيما و قد برداشتن بزرگان گذشته و بلند شدن قد نسبی در حال .
برای من لذت بخش تر اين است که گروهی شاعر قوی و مسلط و زيبا نگار داشته باشم تا بزرگی که سالها از قبل جمع آوری او گزران کنم
بزرگان ما اسطوره های ما هستند و مانند ايشان زاده نخواهد شد چون زمان و انتظارات و تحمل و باور و الگو ها و دردهامان عوض شده و کاش به جای کيميا گری به روند اين آب بايک کنترلی داشتيم تا به سلامت رود و به بيراه نريزد.

ماهنامه ی کارنامه از داعيه داران هنر امروز و مدرن ايران است. نگاه کنيد به صفحات آن و انصاف دهيد چند درصد از خوانندگان ، آنهائی که به جستجوی رشد و خواندن و فهميدن آمده اند حوصله ی خواندن داستانهای نويسنده های درجه ی چندم ينگه دنيائی را دارند و اصلا چه شناختی از آنها و جود دارد و در قبال ارائه ی اينهمه نام چند درصد اشاره به داشته های خودی داريم ؟ انگار که بايد وارداتی شود تا ديگران الگو بگيرند.
در مورد شعر انگار هرچه پرت و بی معنی ترو بريده تر بنويسی هنرمندی ! من نمی دانم اصلا هدف وجود هنر ، شعر و ادب چيست ؟ آيا اين که گفته ميشود شعر رستاخيز کلمات و بيان زيبای احساسات است درست است ؟
به هنر و شعر امروزی برگرديم و ادعای نچندان بی ربط داعيه داران که شعر امروز در ظاهری پرت حرفهای بزرگ دارد.
به شمس باد قيسی و تعاريف او از شعر هم کاری نداريم
و موزون، مقفا ، خيال انگيز و.... چيزهای ديگر هم کاری نداريم
به نيما و تعاريف او از شعر امروز و حتی اخوان ثالث هم که :
شعر حاصل بی تابی آدمی است که در پرتو شعور نبوت قرار گرفته نيز کاری نداريم....

اما اين نشريه ی ادبی که بنا به گفته ی فرخ تميمی مانند مجلات لوس آنجلسی !!!!! است بايد دو کلمه حرف حساب به آينه ی ديد ما بدهد تا رسالت شعر را حد اقل انجام دهد يا اینهم خير !؟
شعرهائی از دکان اکبر اکسير که « کاشف دستمال کاغذي هر کي بوده چشمان من نبوده ، اگر زکام نداريد سيفون را بکشيد ، ضرري ندارد»‌ يا يک دری وری تو همين مايه ها شعر است !؟
به کجا داريم می رويم آخر لوس آنجلسی نويس ها !
خيال ميکنم درتی نويسی و منفی نويسی هم لطافت ، قاعده و آدب و آدابی داره و حد اقل زيبائی کلامی ...

از مرگ صادق هدايت و خلق بوف کور و سگ ولگرد و سه قطره خون چند سال ميگذره ....

اگر اين کارنامه، کارنامه باشه نمره ی اينها چنده ؟
بيچاره نسل من و بعد من که داعيه دار ادبی و جايزه ی ادبی بده ی اونها کارنامه است.
با عرض پوزش از عاشقان سينه چاک و هنر مندان بی چون و چرای دست اندر کار کارنامه .

 Majid | 6:41 PM 



راستی يادم رفت اينهمه به من ميگن چه خبر خبر بدم که من چند باره دائی شدم آنهم دبل ! اينهم عکس اون دوتا ( نيکی و آرين ) برای رويت ارباب جرايد !








ياد حميد مصدق افتادم يهو ! :

اگر تو باز نگردی
به طفل ساده ی خواهر
که نام خوب تورا
ز نام مادر خويش بيشتر صدا زده است
چگونه با چه زبانی به او توانم گفت
که بر نمی گردی !؟

 Majid | 5:34 PM 






Someone who isn`t like Anyone

شعرهاي محمـد مجيـد ضرغـامي
فرستادن نظرات

آرشيو

...........

با عرض پوزش - :
هرگونه برداشت مطالب اين وبلاگ به هر شكل از اشكال جهت چاپ و انتشار بدون اجازه كتبي صاحب وبلاگ ممنوع است و استفاده اشعار و مطالب در وبلاگ هاو سايت ها با آوردن نام صاحب وبلاگ و گذاشتن لينك اين وبلاگ مجاز است

...........


تورا بخير و ما را بال ِ سنجاقك




(اسم اين كتاب)
(سلطنت ارديبهشت نيست)
شعر و طرح هاي محمد مجيد ضـرغامي
....
مجموعه شعرهاي در دست نشر:
من و گنجشك هاي طبقه ي هفتم برج سفيد / دور دنيا در هشتاد شعر / ( آ ) ي با كلاه / عبور از جهان هاي ذهني

...........



موسسه فرهنگی هنری اهورا


( کانون تبلیغاتی اهورا )

مبتكر باز توليد آثار و تصاوير شاعران كهن و مدرن ايران در قالب پوستر، كارت پستال و تقويم براي اولين بار در ايران
.........................





انتشارات سرزمين اهورايي


ناشر كتاب هاي نفيس، هنري،
ديوان اشعار و كتاب هاي ايرانشناسي، تخت جمشيد و ...


دفتر مركزي:
22866858-22866859-
مرکز پخش:22882011
فروشگاه تجريش:
22720409



..........................




منتخب مصاحبه ها و مقالاتم در مطبوعات:
......

لطفن از حراج شاعر دست بردارید!
( به بهانه حراج وسایل شخصی احمد شاملو توسط فرزند ذکور) - نشریه رویش



ليسبون آخر دنيا است - روزنامه شرق


روزنامه همشهري - چفت و بستي براي بازار آشفته ي مواد فرهنگي


بسوي بيداري علمي - فرهنگي
مجدد آفريقا

ورود ديسکهاي نوري در عصر انفجار اطلاعات

نمايشگاه بين المللي کتاب تهران
در نيمه ي راه!؟

گفتگوئي با خانم «رزا بردي گالييه وا »
قزاقستان چه خبر !؟

به بهانه نمايشگاه کتاب کودکان آفريقائي
سلام بر نايروبي

کتابخانه ي مرکزي دانشگاه تهران
کدام مرکز اسناد !؟

ديروز و امروز حسينيه ارشاد

صداي پاي آب يا غرش سيلاب !؟

از پيروزي تا شيکاگو !
گفتگوئي با« داوود رشيدي »

حرفهائي از صميم دل
گفتگوئي با« خسرو شکيبائي»


دين يا دنيا
گفتگو با« عليرضا خمسه »

درد دلهاي يک هنرمند
گفتگو با «امين تارخ»

گفتگو باخانواده ي « حميد عليدوستي »

پاي درد دلهاي « محمود معمار »



* * *



دوستان


***
سايتهائی که می بينم :
.....
دکتر علی شريعتی
بنياد شريعتی
احمد شاملو
غلامحسين غريب و خروس‌جنگي
يدالله رويائي
صمد بهرنگی
پرويز شاپور
فروغ فرخزاد
عباس معروفی
کلاغ
ماني ها
دیگران
رضا قاسمی ( دوات )
کاپوچينو
آينه
پندار
مشاهير
گلستان
دوهفته نامه فروغ
دريچه
کتاب هفته
بزرگان ايران در جهان


***
















خارج از برنامه:

حافظه ي حجم
و پاسخ به تهي بودگي
( نامه ي سيد علي صالحي
به يد الله رويايي )

"اهورا"


هي................جو!

به بهانه ي روز شعر و ادبيات فارسي

در سرزمين قد كوتاهان

……………………… حرف هايي به بهانه ي تئاتر " من از كجا عشق از كجا "فروغ فرخزاد به روايت و كارگرداني پري صابري – تئاتر شهر آبان و آذر83


ماهي سياه كوچولو - خروس جنگي و يادي از سيروس طاهباز

1383 هنر نزد ايرانيان است و بس ! - حرفهائي به بهانه ي ( ادبيات داستاني در وب ) نشست حاشيه اي جشنواره وب

من دلم سخت گرفته است از اين ميهمانخانه ي مهمان كش روزش تاريك

فروغ فرخزاد از زاويه اي ديگر

مسيحا برزگر،دارينوش و سگ کشي

مدرن، پسامدرن و ساختارشکني

از ماست که بر ماست

احمد رضا احمدي،چلچراغ وکارنامه

شمس پرنده نبود ( به بهانه نمايش شمس پرنده خانم پري صابري









AHOORACARD
AHOORA - Yahoogroup
AHOORA - Orkut
AHOORA - Fotopages
AHOORA - Fliker





































Free counter